اگر می توانستم نامت را بر لوح آسمان
آبی می نوشتم تا همگان آنرا ببینند.
اگر می توانستم نامت را بر روی آبهای
نیلگون دریا می نوشتم تا دریانوردان آنرا
بخوانند
اگر می توانستم نامت را بر گلبرگهای
گلهای محمدی می نوشتم تا بلبلان با نغمه
های جادویی آنرا بسرایند.
اگر می توانستم نامت را بر پر پروانه های
عاشق می نوشتم تا در دیاران دور، باور
محبت را پرواز دهند.
اما افسوس!
که آسمان ابر دارد،
دریا ها موج،
و گلهای سرخ برگهای پژمرده به همراه
دارند. پس نامت را بر قلبهای مان محک
می زنیم که همیشه بیاد تو به طپد
و جز تو بر هیچ کسی نمی خندیم و بر هیچ
کس جز تو اشک نمی ریزیم
تا اشکهایمان سیلابی شود. و شوره زار
دلمان را با طراوت نامت آبیاری دهد.
تا به سرزمین شاداب عشق و محبت
همیشه شاداب باشد.